جامع ترین سایت مقالات فارسی
منابع آزمون دکتری ادبیات
معانی: دکتر شمیسا. احمد کامل نژاد. اشرف زاده و علوی مقدم(سمت) . کزازی
بیان: شمیسا. احمد کامل نژاد. اشرف زاده و علوی مقدم(سمت) کزازی
بدیع: شمیسا. احمد کامل نژاد. کزازی
بدیع از دیدگاه زیباشناسی: دکتر وحیدیان
صناعات ادبی: فنون و صناعات ادبی :همایی
معالم البلاغه: دکتر رجایی(دانشگاه شیراز) جواهر البلاغه:ترجمه هم شده است
این داستان گویای مذهب است اما در پنهانی ترین نقطه درون سوسیالیزم و در زیر پوشش ضد مذهب، قهرمان داستان به نوعی ، مسیحی ، دیگر است. همچنین تحلیلی است ژرف بر سیاست و زندگی توده ها – در ایتالیا ی زمان و قوع این داستان .و نیز تحلیل سه عنصر: سوسیالیزم ، فاشیزم و کلیسا که هر کدام از آنها به تنهایی خصایص آن دو دیگر را داراست و هر یک می تواند نمادی از تمامیت خواهی دو جزء دیگر باشد . 
اسپینا قهرمان داستان، نماینده تفکر سوسیالیزمی است که بر علیه فاشیسم می جنگد ، فاشیسمی که در بطن خود فناتیزم و ارتجاع سیاه مسیحیت و کلیسا را پنهان کرده است. و کتاب به شرح تضاد های موجود در این سه عنصر لجام گسیخته می پردازد که ایتالیا را به مثابه پیکری ، پاره پاره می کنند.
شخصیت ا سپنیا در این کتاب گویای تضادی عمیق بین باور ها (ایده آلها) و واقعیتها (رئال بودن دنیای موجود) است. وی هر چند سوسیالیست است اما از دگماتیسم فاصله بسیاری دارد چرا که دائما در کار انتقاد از خویش و نحوه عملکرد خود می کوشد و دست به تحلیل آینده سوسیالیزمی میزند که به آن اعتقاد دارد و به همان تباین عمیق بین نهضت و نظام می رسد . تا وقتی یک نهضت به نظام تبدیل نشده پویاست ، آزادیخواه است و از خود انتقاد می کند اما به مجرد دستیابی به قدرت و تبدیل به یک نظام ، تمامی آن ویژگیها را از دست می دهد و در تعصب کور خود فرو می رود و غرق می شود.
ادامه مطلب را بخوانید »
وقتی که یک نفر حرف زشت و نابجایی بزند میگویند حکایت این بابا هم همان حکایت بلبل است که به شاخ گل نشسته!
در روزگار قدیم یکی از خانها تمام دوستان خود را که همه خان بودند به منزل خود دعوت کرد. روز میهمانی تمام خانها سوار بر اسب بندی همراه نوکر مخصوص خود به خانه خان آمدند چون هرکدام از یک محل بودند همراه هم نیامدند بلکه جداجدا آمدند، وقتی جلو منزل رسیدند از اسب پیاده شدند و نوکر مخصوص هم اسب را در طویله یا جای دیگر بست و خوب به اسب رسید و از آن پذیرایی کرد، آمدند در اتاق پذیرایی نشستند .
البته هر نوکری مسؤول پذیرایی ارباب خود بود، تا وقت ناهار شد و از طرف صاحبخانه شروع کردند به ناهار دادن میهمانها و هرکدام از نوکرها دست به سینه برای پذیرایی ارباب خود آمده بود. به خوبی خانها را پذیرای کردند و ناهار دادند یکی از خانها که مشغول غذا خوردن بود چند دانه پلوا که با رنگ خورشت هم زرد شده بود بر پشت سبیلش چسبیده بود اما خود خان متوجه نبود، تا اینکه نوکرش متوجه این موضوع شد و دید، یک دفعه از کنار در صدا زد: آقا! آقا! هرکدام از خانها صدای نوکر خودشان را میشناختند و همه خانها سر خود را برگرداندند و نوکر را نگاه کردند تا همان خانی که در پشت لبش باقیمانده غذا بود سرش را بلند کرد، دید نوکر خودش هست و جوابش داد، نوکر گفت: «آقا، بلبل به شاخ گل نشست» خان متوجه شد، پشت لبش را خوب پاک کرد، بقیه خانها که در آن مجلس بودند خیلی تعجب کردند که این نوکر عجب حرف قشنگی زد و چطوری ارباب خودش را متوجه این موضوع کرد.
ادامه مطلب را بخوانید »
عروس «خودم میدونم»
هرگاه مادری به دختر بیهنر و سبکسر خود نصیحت کند که بیا و چیزی یاد بگیر و دختر خیرهسری کند و بگوید: «بلدم اینها که چیزی نیست» مادر میگوید: «عروس خودم میدونم! بیخشت خومی هم بیذار روش».
دختری تازه شوهر کرده بود و سر خانه بخت رفته بود اما بس که بازیگوش و لجباز بود توی خانه باباش و زیر دست مادرش هیچ کمالی یاد نگرفته بود. یک روز شوهرش گفت: «امشب یک دمپخت عدس و کلم بپز» دخترک که بلد نبود چه بایدش کرد رفت پیش پیرزن همسایه و گفت: «میخوام دمپخت عدس کلم بار کنم چه کارش کنم؟» پیرهزن گفت: «ننهجون! اول برنجش را خوب پاک کن و چند تا آب بشور». دختر گفت: «خودم میدونم» بعد گفت: «پوست کلم را بیگیر و عدسشم ریگ شور کن» هنوز حرف پیرزن تمام نشده بود که باز گفت: «خودم میدونم» پیرزن حوصله کرد و گفت:
یک مشت تمشک
در دهکده سن لو گا، واقع در جنوب ایتالیا، حزب کمونیست ایتالیا در حال عضوگیری و سازمان دهی تشکیلات حزبی خودش است.
حزب کمونیست ایتالیا در چنین شرایطی تصمیم می گیرند تا فعالیت سیاسی خود را علنی کند ، بدیهی است که در این راه از حمایت سیاسی و مالی برادر خوانده بزرگش ( حزب کمونیست شوروی) برخوردار بود. مرکز فعالیت حزب در دره سن لوکا قرار داشت و رولو دوناتیس که از اهالی همین دره بود به عنوان مسئول دفتر سیاسی حزب در سن لوکا انتخاب شده بود.
ادامه مطلب را بخوانید »
میگویند یک نفر کاشی و یک نفر اصفهانی همسفر بودند. در بین راه مرد اصفهانی به رفیق کاشی گفت: «امسال در اصفهان چغندرکاری خیلی خوب بود. پدرم که چغندر کاشته بود آنقدر خوب شده بود که یک قافله، یک شب و یک روز طول میکشید تا از کنار یکی از آنها رد بشود.
برای کندن هرکدام هم چهارصد نفر بیل به دست دور یکیش را میکندند تا آن را از زمین بیرون بیاورند اما هیچکدام همدیگر را نمیدیدند». ادامه مطلب را بخوانید »
مهدی اخوان ثالث (م . امید). فرزند علی در سال ۱۳۰۷ در طوس مشهد متولد شد . دوره هنرستان را در همان شهر تمام کرد ، و مدتی در اطراف تهران معلم بود سپس به تهران منتقل شد .
کار اصلی او در وزارت آموزش و پرورش بود ، و مدتی به عنوان مامور در وزارت اطلا عات نظارت بر برنامه های ادبی داشت ، و مدتی هم با مطبو عات همکاری داشت .
از آثار او می توان از : آن کاه پس از تندر,عاشقانه ها و کبود ؛ قاصدک , مرد جن زده ؛ منتخب ۸ دفتر شعر اخوان ثالث , در حیاط کوچک زندان در پاییز , درخت پیر و جنگل, دوزخ اما سرد , زندگیمیگوید باید زیست، باید زیست , ارغنون ، زمستان ، آخر شاهنامه ، از این اوستا و شکار نام برد . ادامه مطلب را بخوانید »
رولان بارت در جایی گفته است ، آن من ( خواننده) که با متن روبرو می شود ، خود مجموعه ای است از متون دیگر… هر متن بر اساس متونی که بیشتر خوانده ایم معنا میابد.
اگر عنوان داستانی باشد « بر مدار هلال آن حکایت سنگین بار» شما به عنوان خواننده ای که کم و بیش با ادبیات داستانی ایران زمین آشنا هستید، شیوه و سبک و یا دست کم نثر کدام نویسنده را به خاطر می آورید، شما را نمی دانم اما من پر تاب می شوم به عالم نویسندگی گلشیری.
حالا اگر متن داستان هم درباره زندگی یک شازده تنها و زنی باشد که بی شباهت به فخری نیست و دکتر که با گزارشش درباره مرگ این و آن شما را به یاد « مراد» شازده احتجاب می اندازد، آن وقت است که این متن جدید را به تعبیر ژولیا کریستوا با یاری گرفتن از تکیه متون همسان فهم و درک می کنید.
این داستان اولین داستان از مجموعه « یکی از همین روزها ماریا» نوشته نویسنده خوش ذوق محمد حسینی است. ذکر این مطلب به معنای نادیده گرفتن تلاش نویسنده یا نگاه تازه او به یک موضوع کهنه نیست، موضوع این است که من خواننده و اوی نویسنده در چارچوب سنت داستان نویسی و فرهنگ همگانی می اندیشیم ، می نویسیم و درک می کنیم . البته ذکر این نکته ضروری است که آثار برخی از نویسند گان با سبک بعضی از مؤ لفان تبدیل به پارا دایم های مسلط یک دوره می شوند. به نظرم در تاریخ ادبیات داستانی این صد ساله بوف کور هدایت و شازده احتجاب گلشیری این ظرفیت و توانایی را داشته اند که خلقی را از پی خود بکشند و مرجعی باشند برای فهم بسیاری از متون پسینی. ادامه مطلب را بخوانید »
در این وبسایت سعی میشود مقالات عمومی و تخصصی درتمام زمینه ها ( کامپیوتر- برق - مکانیک - عمران - ادبیات - معرفی رشته های دانشگاهی - منابع کنکور ارشد و ...) قرار گیرد و انشالله مکانی باشد مرجع در زمینه مقالات فارسی.